خرید بک لینک

چند وقته به این فکر میکنم که چرا انقدر ذهنم تهی شده. هیچی توی مغزم نیست. هیچی اون ته بالا پایین نمیره. هیچی اون تو خودشو به در و دیوار جمجمه م نمیکوبه و نمیخواد بپاشه بیرون.

دلیلش؟

وقتی تمام دغدغههای ذهنت رو قاتی حرفای معمولیت هم میزنی و میدی بیرون این میشه. مثلا شبا قبل خواب یهو روتو میکنی بهش میگی "تهش در بهترین حالت 50 سال دیکه عمر میکنم و در بهترین حالت 20 سال مامان بابامو دارم. این همه بدوبدو واسه چی؟ آدم کنار عزیزاش فقط زندگی کنه" و بعدش میخوابم.

از ذهنم میریزم بیرون ولی حقش ادا نمیشه واسه همین انقدر احساس تهی بودن ذهنی دارم. چون دیگه توی ذهنم هزار بار بالا پایین نمیکنم که احساس میکنم کل این 50 سال باقی مونده برام مثل یک نصفه روز میمونه. مثل یک نصفه روزی که صبحش ناسا اعلام کرده باشه تا 12 ساعت دیگه یک شهاب سنگ میخوره به زمین و زمین برای همیشه نابود میشه. بعدش همه مون بدو بدو میاییم کنار هم و چون دیگه نمیشه کاریش کرد اون 12 ساعت رو کنار عزیزانمون میگذرونیم.

دنیا برام خیلی کوچیک شده. خیلی زیاد. مخصوصا حالا که سال ها خیلی سریع تر میگذره. روزها مثل برق و باد میگذره. 3 ماه از عید گذشته. چشم بهم بزنی 300 ماه هم میگذره. 2 سال دیگه 30 سالم میشه. 30 سال؟! من؟!

از ته دل حالامیدونم چرا اسم روز قیامت رو خدا گذاشته "یوم حسرت". از حالا حسش میکنم. اینکه به چشم بهم زدنی همش میگذره... همش میگذره و میشه حسرت. حسرت تمام کارهای نکرده. حسرت فرصت های از دست رفته.

کرخت و سستم. حسش نیست! تا همین چند وقت پیش رجب و شعبان و رمضان برام فرق داشت. تمام سال منتظر رجب بودم. توی شعبان ذوق داشتم. توی ماه رمضون کیف میکردم. اعیاد برام عید بودم.

ناراحتم از کرخت بودن فعلیم. احساس میکنم نور ایمان سابق رو ندارم. دو سال پیش کلی خوشحال بودم که دور و بر خونمون یک عالمه مجلس برگزار میشه. حالا دریغ از اینکه یک دونه ش رو شرکت کرده باشم. چه توی محرم چه توی رمضان. فقط تمام مدت حسش نبوده!

اخبار جنگ و فقر مسلمونا دیگه برام غیرقابل تحمل شده. قبلا خیلی غصه میخوردم. قبلا دلم میخواست برای مسلمونای دنیا ی کاری بکنم. الان فقط دلم میخواد برم یک گوشه دنج دنیا بدور از تمام اخبار بد زندگی کنم.

راستش نظریات سیاسی و اعتقادیم برای خودم دیگه ارزش نداره. نمیتونم روی احساساتم نسبت به مسایل سیاسی و اعتقادی اطمینان کنم. برای اینکه حس میکنم توی نظریات فعلیم راحت طلبی و عافیت طلبی و تفسیر به رای کردن دین در راستای باورهای فعلی دنیا نقش بیشتری داره تا حقیقت!

دلم برای وقتی که مومن تر بودم تنگ شده...

+ نوشته شده در شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:22 توسط تاکتیو

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

صفحه بندی