خرید بک لینک

با سرچ رسیدم به وبلاگ خواهرشوهرم! از سال 85 نوشته و سال 89 رها کرده. کسی که الان چند ساله دکتریش رو در یکی از رشتههای علوم پایه گرفته و استاد دانشگاست و بچه هم داره...

اولین چیزی که تو وبلاگش برام جالب اون چندتا پست معدودی که در مورد همسرم نوشته. البته پست ننوشته، مثلا یه جایی تو پستش نوشته داداشمم فلان کارو میکنه یا داداشم دبیرستان میره یا داداشم به فلان درس علاقه داره و... . مثل این میمونه که زندگی دبیرستانش رو از دریچه چشم خواهر بزرگترش ببینم! با اینکه تو کل وبلاگ در طی اون سال ها فقط به چندتا چمله بسنده کرده ولی دیدنش جالب بود برام.

دومین چیزی که برام جالب اینه که این آدم از منظر ناظر بیرونی در حال حاضر آدم موفقیه. و واقعا هم همه پارامترهای آدم موفق رو داره ولی تو سرتاسر نوشتههاش توی اون سالها نوشته از رشته تحصیلیش بدش میاد و میخواد تغییر رشته بده.

امسال میخواست کنکور یک رشته دیگه شرکت کنه. امروز تو وبلاگش میدیدم که رشتهای که گفت میخواد توش شرکت کنه همون رشتهای که تو تمام اون سالها تو وبلاگش در موردش نوشته که میخواد بهش تغییر رشته بده.

یاد خودم افتادم. من سالهاست میخوام چنتا کار رو انجام بدم که هی به دلایلی به تعویق میندازم. یا به دست خودم یا به دست شرایط. داشتم به این فکر میکردم عطش کارهایی که واقعا دوست داریم انجام بدیم همیشه باهامون میمونه حتی اگه نسبت به پارامترهای جامعه آدم موفقی باشیم.

دلم میخواست با خواهر شوهرم یک جور دیگهای آشنا میشدم. جوری که فامیلم نبود. جوری که میتونست دوستم باشه. دوستی که فامیل نباشه. دیالوگهای خانوادگی که داریم جوریه که از ته دل میدونم خود واقعیش نیست. نه اینکه خود واقعیش نباشه ها. مثل من که تو جمع خود واقعیم نیستم. دقیقا همون قدر که کسی از فامیل خود خود منو نمیشناسه. من یک رویکرد فامیل پسند و جامعه پسند از خودم ارائه میدم. تو رفتارهای اونم دقیقا همینو حس میکنم و همین تشابهی که بین خودمون میبینم بیشتر دلم میخواد که جای دیگهای و جور دیگهای باهاش آشنا میشدم. جوری که مثلا میتونستم اکانت توییترمو بهش بدم و همچین رابطه ای با هم میداشتیم.

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ساعت 21:54 توسط تاکتیو

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:55

صفحه بندی