یکشنبه آخرین امتحان ترم دوم ارشدم تموم میشه. ارشد رشتهای که بعد از سالها منو هیجان زده کرده. هر وقت در مورد رشتهام حرف میزنم ضربان قلبم تند میشه، یک عالمه حرف میزنم و سعی میکنم توی اون چند دقیقه ای که ازم در مورد رشته ام پرسیدن مهم ترین اطلاعات ممکن رو به طرف بگم!
(الان احساس کردم چقدر قدرت نوشتنم کم شده. همین چند خط بالا رو که نوشتم احساس کردم به شدت توان نوشتنم رو به افول رفته. مغزم مینیمال شده و نوشته های طولانی به نظرم عبث میاد. ولی اصرار دارم بنویسم. اصرار دارم اثرم باقی باشه برای بچه های آیندهام. شاید در حال حاضر بزرگترین انگیزه ام واسه اینجا افشای گنجینه اسرار برای فرزند نداشته ام باشه.)
تازگیها همه چی برام پایه و دلیل نوروساینسی داره. از عشق تا هشیاری. از افسردگی تا عدالت دوستی. تمام حقایقی که ندانم گراهای ساینتیست ارائه میدن برای من مصداق بارز عظمت الهیه. قبلا یک سری حفره علمی توی سرم داشتم که منجر به اگر و اماهای عدم خالق میشد ولی الان که عمیقتر میخونم میبینم که وای از این آفرینش... وای از این قدرت... وای از این حس عجیب رمزآلود هستی. چقدر مسحور ویژگی "عالم" خداوندم.
خوشحالم. خوشحال از درون. و در عین حال ناراحتم به خاطر خوشحال نبودن آدمهای دیگه. خوشحالی دوستام، فامیل، جامعه و مردم کشورم واقعا برام مهمه. این غم از درون منو میخوره و باعث میشه تمام خوشی ها زهرم باشه. احساس عذاب وجدان داشته باشم از خوشحالی... من غم و افسردگی رو تجربه کردم. میدونم که حفره سیاه ترسناکیه. میدونم قعر اون چاه چه حس وحشتناک تباهی داره. دیدن این حال تو آدمایی که حتی نمیشناسمشون ناراحتم میکنه. کاش ی روزی این دل آروم نصیب همه مون بشه....
این روزها با هم به داشتن تو فکر میکنیم. به این فکر میکنیم الان وقت مناسبی هست؟ میتونیم پدر و مادر خوبی باشیم برات؟ اومدن تو زندگی ما رو عوض میکنه. آماده این عوض شدن هستیم؟!
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی