خرید بک لینک

بعد نوشتن پست قبلی وبلاگ، پرشین استیت رو چک میکردم. به عادت. به عادت قدیمی... دیدم از فهرست وبلاگ های به روز شده بلاگفا ورودی دارم! برام عجیب بود کسی وبلاگ بنویسه. انگار که تمام وبلاگ نویسای عالم فقط من و اف زی و غزل راد و چند نفر دیگه باشیم. انگار که توقع نداشته باشم دیگه بعد ما کسی وبلاگ بنویسه. انگار که بعد ما وبلاگ نویسی مرده باشه. انگار فقط ما توی دنیا، دنیایی پنهان قاتی وبلاگامون داشتیم. انگار که با عبور ما همه عالم هم عبور کرده باشه.

چنتا از وبلاگا رو رندوم باز کردم. یکیش دقیقا قالب اف زی بود. یکی دیگه هم ی موزیک داشت که همین الان داره از اسپیکرا پخش میشه. دیدن قالب اف زی برام دردناکه. یک جور عجیبی برام دردناکه... هنوزم وبلاگ اف زی رو رفرش میکنم.

حالم از دیالوگام با اف زی بهم میخوره حقیقتا. همش محصور در خوبی؟ چه خبرا؟ عجب! خب! چه جالب...

بعد ی سنی آدم دیگه زنگ نمیزنه پای تلفن ریز به ریز جزییات رو تعریف کنه. بعد ی سنی آدم توهم برش میداره که دیگه خودش باید مشکلات خودشو حل کنه. بعد ی سنی آدم میگه اصلا چرا دوستمو ناراحت کنم. اصلا به اون چه مشکلات و شادی های من...

نمیدونم شایدم من خیلی گیر و درگیر و ول نکننده ام! البته قبول دارم خیلی آدم ول نکنیام. قبول دارم در تمام ادوار زندگیم من یه نوستالژی باز در گذشته ماندهام. من حتی هنوزم بعد 13 سال (!!!) دلم برای تمام اون دیالوگای چرتم با غزل راد تو سرویس در مورد کلاسای مدرسه تنگ میشه.

ولی اگه وبلاگ نویسی هنوزم بود، شاید فرق میکرد...

پیوست: عادتهای قدیمی... مثل اون پستچی پیر؟ همون موقع که خوندم دقیقا میدونستم منظورش چیه...

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 21:51

صفحه بندی